مرحله دوم

کارهدف مهربان ترین آقای دنیا

ماجرای گردو


۱۴ آبان ۱۳۹۹ / ۱۰:۲۸:۱۲
۶۱۸


مهربان ترین آقایی که بچه ها رو خیلی دوست داره ...

داستان رو از آقای مهربان شروع کردیم...

همون آقایی که با کمک قناری و ابابیل شهرشون رو از سپاه ابرهه نجات داده بودیم ...

روزی آقای مهربون در راه رفتن به مسجد صدای بازی و خنده بچه ها رو می شنون و چون که بچه ها رو خیلی دوست داشتن سمتشون میرن و مثل همیشه با لبخند بهشون سلام می کنند ... 

بچه ها  با دیدن آقای مهربون خوشحال میشن و همه به طرف ایشون می رن و ازشون میخوان که دوباره باهاشون همبازی بشن ...

آقای مهربون دلشون نمیاد که به بچه ها بگن نه پس قبول می کنند و میرن باهاشون بازی کنند ...

 تو مسجد مردم که نگران آقای مهربون بودن بلال که همیشه تو مسجد اذان میگفته رو می فرستن تا دنبال آقای مهربون بره ...

بلال توی راه آقای مهربون رو میبینه که مشغول بازی با بچه ها هستن ... جلو میره  بعد از سلام بهشون میگه مردم تو مسجد منتظر ایشون هستن تا باهاشون نماز بخونند ...

آقای مهربون به بلال میگن که بره و  چند تا گردو برای بچه ها بیاره بعد گردو ها رو به بچه ها میدن و ازشون میخوان که همبازی شون رو با گردو ها عوض کنند...

بچه ها با خوشحالی قبول می کنند و از آقای مهربان خداحافظی می کند.

 

 

بعد از پایان داستان سوالی مطرح کردیم :

اگر شما به جای اون بچه ها بودید با گردو هایی که از آقای مهربون گرفتید چجوری بازی می کردید ؟

(به بچه ها پیشنهاد دادیم که به جای گردو میتونن یه کاغذ رو مچاله کنند تا مثل گردو بشه بعد رنگش کنند و با گردو های دست ساخته شون بازی کنند.) 

 

*پیش دبستان دخترانه میزان *


چندرسانه‌ای :



برای درج دیدگاه باید ابتدا به عنوان کاربر به سایت وارد شده باشید.